ملاصدرا در کتب فلسفی خود، از آیات بیشماری در جهت اثبات مبانی فکری خویش بهره گرفته است. برای بررسی کارکرد این آیات در نظام فلسفی صدرایی باید یکایک کاربردهای آیات قرآن در آثار وی را مورد بررسی قرار داد.
یکی از ثمرات این کار این است که مشخص میشود آیا او مقدمات براهین منطقی خود را بر پایههای آیههای قرآن بنا نهاده و یا اینکه آیات قرآنی در آثار صدرایی تنها در جهت تایید یا الهامگیری یا ملاک درستی یا نادرستی مبانی فلسفی مورد استفاده قرار گرفته است؟ زیرا اساسا یک فیلسوف بر خلاف متکلم در پی شناخت دلالتهای هستیشناسانه از آیات است و با نگرش عقلی و برهانی بدان مینگرد.
اینک به ذکر برخی از ادلهای که ملاصدرا در مقام اثبات وحدانیت باری تعالی بدان تمسک جسته و در انتهای کلامِ خود بنا بر عوامل و ضرورتهایی، به آیاتی از قرآن استناد کرده است، میپردازیم:
الهامگیری از آیات قرآنی
ملاصدرا نظام فلسفی خویش را بر مبنای اصولی پایهریزی میکند که ورود در هر مرحله و فهم صحیح آن، شخص را وارد حیطهای دیگر میکند که هرگز با مراحلِ قبلیِ متعارض و ناهمگون نیست، بلکه هر مرتبهای از آن، فراتر از مرحله پیشین است. نخستین مبنای فکری ملاصدرا بر اصالت وجود مبتنی است، او وجود را اصیل میداند بنابراین تکثراتِ وجودات را به نحوه و مرتبه وجودیِ موجودات نسبت میدهد و به وحدت تشکیکی وجود معتقد میشود.
وی نظام تشکیکی را به هرمی تشبیه میکند که در رأس آن واجب، و پایینترین حد آن هیولی است و مابقی وجوداتِ امکانی، در دامنه این هرمِ وجودی قرار گرفتهاند. او با دلایلی اثبات میکند که واجب به صفاتی ویژه همچون صرافت، بساطت، وجوب ذاتیِ ازلی و... متصف است و بر مبنای این نگرش به اثبات خداوند و پس از آن به اثبات وحدانیت ذات، صفات و افعال او بر مبنای نظام فلسفی خویش میپردازد؛ به گونهای که کلیه تقریرهای برهانی موارد ذکر شده تنها از یک مسیر فکری او که همان «برهان صدیقین» است، عبور میکند.
ملاصدرا مبانی فلسفی خود را (که پایههای مستحکم نظام فلسفی او را تشکیل میدهد) از آیات و سور قرآنی برداشت نکرده است؛ زیرا هیچ آیهای از اصالت وجود، نحوه تشکیکی وجودات و مبانی دیگر نظام صدرایی نام نبرده است، و تمامی آنچه از مبانی فکری صدرایی در کتب و آثار او آمده است حاصل تفکرات ابداعی وی در مباحث عقلی و فلسفی است، ولی هر تفکر ابداعیِ که محصول ذهن بشری است؛ بینیاز از الهام گیری از دانستههای پیشین نیست، از اینرو ملاصدرا از آیات قرآن به عنوان منبع هستیشناسانه در جهت شکلدهی نظام فلسفی ابداعی خود، الهام گرفته است ولی این الهام گیری، نه با نظام فلسفی و مبانی تخصصی این رشته در تعارض است و نه ابداع و نوآوری وی را در این حیطه مورد سوال قرار میدهد.
ملاصدرا در شکلدهی نظام فلسفی خود، پایبند به اسلوب و روشهای فلسفی است و در براهین عقلی خود، یقینی و بدیهی بودن مقدمات را لحاظ میکند؛ به گونهای که اگر ملاصدرا در جهت اثبات وجود و توحید پرودگار از آیات الهی استمداد نمیجست و تنها به اصالت وجود معتقد بود سیر فکری این نظام فلسفی، باز نیز این مسیر را (برهان صدیقین) پیش روی او قرار میداد؛ زیرا نظام فلسفی صدرایی و انسجام و هماهنگی دقیقی که میان براهین عقلی وی برقرار است خواننده را وادار میکند که با اثبات یک مرحله، به پذیرش گامِ بعدی و اعتقاد به لزوم مبانی دیگر رهنمون شود.
ملاصدرا برخی از آموزهها و آیاتِ قرآنی را الهام بخشِ پارهای از براهین خود میداند؛ در ذیل به ذکر چند نمونه از براهین او که از آیات و سُوَر قرآنی الهام گرفته شده است میپردازیم:
شاهد مثال نخست: ملاصدرا همانند فلاسفه پیشین، با استمداد و الهامگیری از آیه ۵۳ سوره فصلت «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» و آیه ۱۸ سوره آل عمران «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُو» معتقد است که میتوان بر پایه مفهومی وجود خدا، وجود او را اثبات کرد، بدون آنکه نیازمند باشد که مخلوقات واسطه در اثبات پرودگار باشند؛ از اینرو صدرالمتألهین بر مبنای حقیقت وجود و مطابقت کامل آن با ذات باری تعالی، وجود و وحدانیت او را به اثبات میرساند.(اسفار، ج۶، ص ۱۴ و ۲۸)
شاهد مثالی دیگر: در مبحثی دیگر ملاصدرا وجود را تنها یکی میداند که به نحو تشکیکی در جهان گسترانده شده است، هیچ موجودی نیست مگر آنکه کمالات وجودیه او به نحو حقیقی در نزد خداوند حاضر است و کلیه موجودات عالم امکانی تنها، مرآت و جلوهای از آن حقیقت برتر هستند، پس در هر وجودی نمودی از حضرت حق پدیدار است.
ملاصدرا این تقریر برهانی را با آیه ۳۵، سوره شریفه نور«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ» مشابه میداند، بدین نحو که منبع الهام او در ارائه برهان توحیدی، تطور و تعمق در این آیه است؛ زیرا همان گونه که حقیقت نوری خداوند در ناپیداترین شئونات بشری رسوخ کرده و تمامی آسمانها و زمین و آنچه میان آن است را به نور خود منور ساخته و هیچ چیزی را جای نگذاشته است. حقیقت وجود در نظام صدرایی نیز بدین نحو است.
ملاصدرا وجود را ساری و جاری در تمامی موجودات امکانی میداند و هیچ عرصه آفرینش را از آن تهی نمیبیند، همچنان که حقیقت نور به جهت بساطت در گستره هستی نفوذ کرده و به ممکنات، جلوه و ظهور داده است. حکایت اتصاف وجود به وحدت حقۀ حقیقه نیز چنین است؛ ملاصدرا حقیقت وجود را با نور شبیه میداند و تنها تفاوت آن را در تغایر مفهومی و اعتباری میان این دو لحاظ میکند؛ بدین معنا که آن چه عالم واقع را پُر کرده است وجود یا نور است و ظلمت یا عدم، حقیقتِ وجودی در عالم واقع ندارد بلکه تنها اماره و نشانهای از نقوص و کاستیهای وجودی است. هر چند که برهانِ صدرایی مبنی بر اثباتِ وحدانیتِ پرودگار، الهام گرفته شده و مشابه آیه ۳۵ سوره نور در قرآن است لیکن یکسان و برابر نیست.
اگر ملاصدرا تنها یک متکلم یا مفسر قرآن بود، سزاوار بود به جای استفاده از لفظِ فلسفیِ «وجود» و احتجاج برهانی به آن، از لفظ «نور» مدد بگیرد و از این طریق وحدانیت پرودگار را اثبات کند، چنانکه برخی از فلاسفه پیش از او با استمداد از این مفهوم (نور) نظام فلسفی خود را شکل دادند و بر صدقِ مبانیِ خود از این طریق صحه گذاشتند. لیکن ملاصدرا با پایبندی به اصول فلسفی، از واژه «وجود» و لواحق و عوارض آن بر اثبات مدعای خود استدلال میکند و نهایت امر تشابه و الهام بخش بودن دستاوردهای فلسفی خود را بر مبنای آموزههای قرآنی یادآور میشود نه آن که عیناً آموزههای قرآنی را در کلام خود ذکر کند؛ زیرا هر چند میان نور و وجود تشابهاتی برقرار است لیکن افتراقاتی نیز از حیث مفهوم ما بین این دو موجود است که به تطابق کامل میان آن دو نمیانجامد.(اسرار الآیات، ص ۳۴)
استنباط مباحث فلسفی از قرآن
قرآن کتابی است که بیش از پرداختن به مباحث جزئی، به مباحث کلی نظر دارد؛ زیرا گاهی در این کتاب آسمانی، کلماتی به یکدیگر متصف میشوند که خداوند ارتباط میان دو یا چند کلمه را بازگو نکرده است و تنها آنها را در کنار هم نهاده و به سبب هدف کلیگویی، کیفیت ارتباط میان کلمات را مسکوت گذاشته است؛ به عنوان مثال خداوند، صفت صمدیت را به نام جلاله «الله» متصف کرده ولی پس از آن توضیحی مبسوط در نحوه ارتباط میان این دو واژه نداده است.
گاهی فیلسوفی بدون آنکه نیتش اثبات حقانیت یک دین خاص باشد، به جهت حس کنجکاوی و در پی کشف دلالتهای پنهانِ عقلیِ قرآن، به تعمق و تفکر پیرامون آیات قرآن میپردازد؛ به عنوان مثال در قرآن آیه «الله صمد» غیر از دلالت های عرفی و کلامی، دلالت هستیشناختی هم دارد که ملاصدرا در جستجوی یافتن یک ارتباط عقلانی و فلسفی میان این دو کلمه است.
وی در کتاب «المظاهر الالهیه فی اسرار العلوم الکمالیه» در اثبات توحید باری تعالی این گونه تقریر میکند که خداوند، حقیقت وجود است، حقیقت وجود، صرف و بسیط و فاقد هرگونه ماهیت، فصل و ترکیب است. ملاصدرا پس از بیان این مطلب، این احتجاج را دلیل برهانی آیه اول و دوم سوره توحید میداند و اتصاف کلمه احد و صمد را به لفظ جلاله «الله» به جهت دلیل ارائه شده مبنی بر صرفالوجود بودن و بساطت ذاتی خداوند معرفی میکند. (المظاهر الالهیه فی اسرار العلوم الکمالیه، ص ۳۱)
استنباط مباحث منطقی از قرآن
گاهی در قرآن به یک برهان عقلی اشاره شده است که میتوان با اندکی جستوجو به مقدمات آن دست یافت و نتیجه را از آن استخراج کرد، ولی پیش از نتیجهگیری نیازمند آن است که صحت مقدمات اثبات شود؛ زیرا گاهی مقدمهای غیر بدیهی است، همچنین گاهی در قرآن به یک قیاس استثنایی اشاره شده است که لزومیه بودن (نه اتفاقیه بودن) رابطه مقدم و تالی، نیاز به دلیل و برهان دارد که در قرآن به سبب هدف کلی گوییاش به آن اشاره نشده است، در اینجا یک فیلسوف میتواند به بر پایه استدلالت عقلی، رابطه منطقی میان مقدمات را اثبات کند.
در سوره انبیاء، آیه ۲۲ در باب وحدت ربوبی پرودگار اینگونه احتجاج میکند: «لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا» این آیه به یک استدلال عقلی و یک قیاس استثنائی اشاره دارد که مقدمات برهانی آن چنین است: «اگر دو اله و دو رب تدبیر جهان را به عهده بگیرد، پس جهان فاسد میشود، لیکن جهان فاسد نشده است، پس نتیجتاً جهان تنها یک اله ویک رب دارد.» به نظر میرسد که اکثر فلاسفه از جمله ملاصدرا از این برهان در جهت اثبات مدعای خود استفاده کردند.
قیاس استثنایی که در قرآن به عنوان برهان تمانع ذکر شده است نیازمند اثبات سه اصل، در جهتِ صحتِ نتیجه است، اصل نخست اثبات کلیت یکی از دو مقدمه، و اصل دیگر موجبه بودن قضیه شرطیه است که این دو قاعده، در کلام خدا رعایت شده است، اصل سوم، لزومِ اتفاقیه نبودن قضیه شرطیه است، اگر در قیاس استثنایی، قضیه شرطیه از نوع اتفاقیه باشد نه از نوع لزومیه، قیاس منتج نخواهد بود، ملاصدرا در جهت اثبات اتفاقیه نبودن قضیه شرطیه (لو کان فیهما...)، ادلهای عقلی مبنی بر تلازم این دو اقامه کرده است، او بر اساس مبانی فلسفی خویش، تلازم حقیقی میان مقدم و تالی را اثبات میکند و پس از اثبات مدعا، آن را برهانی عقلی در جهت اثبات توحید ربوبی پرودگار مینامد.
ملاصدرا در اسفار در باب اثبات وحدت ربوبی پرودگار اینچنین احتجاج میکند: «عالم دارای وحدت شخصی است و تعدد در عالم راه ندارد و علت آن هم انتظام و تلازمی است که میان جسم و جسمانی و به طور کلی احوال آسمانها و زمین و آنچه میان این دو است، برقرار است، تلازمی که میان آسمانها و زمین است بدین سبب است که اعراض محال است که بذاته موجود باشند و جواهر فی نفسه، از اعراض خالی هستند پس نیاز است علتی واحد، تلازمی میان آن دو برقرار کند، از آنجایی که عالم یک واحد شخصی است پس علت تدبیر کننده و مدبر نیز باید واحد باشد که دلالت کند بر انتظام دقیق احوال آسمانها و زمین.»(اسفار، ج ۶، ص ۹۸ و ۹۹ و المبدأ و المعاد، ص ۶۲)
ملاصدرا در جهت اثبات وحدت ربوبی باری تعالی از مقدمات عقلی آیه ۲۲ سوره انبیاء استفاده کرده است، لیکن سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا بهرهگیری از این آیه، به برهانی که ملاصدرا و فلاسفه پیش از او آوردهاند خلل وارد میکند یا خیر، زیرا اگر در مقدمات برهانی، آیهای ذکر شود و بر اثبات مدعا از آن آیه به عنوان مقدمه بدیهی استفاده شود آن برهان بیش از آنکه یقینی باشد جدلی و اقناعی است و تنها برای عدهای از مردم که به آن آیه معتقد هستند حجیت دارد. استمداد ملاصدرا از این آیه، هیچ خللی به یقینی و برهانی بودن مقدمات عقلی او وارد نمیکند، زیرا کلام خدا در باب اثبات وحدت ربوبی، از مقدمات عقلی تشکیل یافته که به سبب اثبات رابطه لزومیه (نه اتفاقیه) میان مقدمات، از سوی ملاصدرا به برهانی کاملا عقلی مبدل شده است.
اقامه برهان عقلی و تایید صحت آن به واسطه آیات قرآنی
آیات ذکر شده در کتب فلسفی ملاصدرا بیش از آنکه بخواهد تفسیر آیههای قرآن و یا وسیلهای در جهت اثبات حقانیت یک دین خاص باشد دلیلی است بر تطابق محتوایی آموزه های قرآنی با مبانی فلسفی ابداعی وی که هر دو، یک نتیجه را به خواننده القا می¬کند و آن هم راه یافتن وحدت و یگانگی پرودگار در ریزترین و ناپیداترین شئونات بشری است.
شاهد مثال نخست: ملاصدرا بر مبنای قاعده "بسیط الحقیقه، کل الاشیاء" به وحدت ذات، صفات و افعال باری تعالی معتقد است، اگر اثبات شود که خداوند بسیط الحقیقه است بنابراین تمامی کمالاتِ وجوداتِ دیگر را داراست و از این جهت وحدت او وحدت حقیقی است نه وحدت عددی، ملاصدرا خداوند را کل الاشیاء میداند اما نه از ناحیه قصورات و نقائص ممکنات، بلکه از جهت کمالات وجودی ممکنات.
ملاصدرا در شواهد الربوبیه و اسفار، پس از احتجاج به برهان "بسیط الحقیقه، کل الاشیاء" ، آیاتی را در تایید و درستی برهان خود میآورد: آیه ۱۷، سوره انفال"وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى"آیات سه و چهار سوره حدید: "هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ ... وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ...." آیه ۷ سوره مجادله: "ما یَکُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ و آیه ۱۷ سوره (ق): "وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِید" او این چنین درستی براهین خود و مطابقت آن را با دریافتهای وحیانی یادآور میشود. (شواهد الربوبیه، ص ۴۸ و اسفار، ج ۶، ص ۱۴۲)
شاهد مثالی دیگر: ملاصدرا در مبحثی دیگر به اثبات عینیت ذات با صفات الهی بر مبنای حقیقت وجودی میپردازد، او اصالت را به وجود میدهد و ماهیت را اعتباری و فاقد هویت عینی و حقیقی معرفی می کند، بر مبنای "بسیط الحقیقه کل الاشیاء" ملاصدرا وجود را تنها یکی میداند که به نحو تشکیکی در جهان هستی نمود پیدا کرده است، او خداوند را حقیقت وجود می داند که به بساطت حقیقی متصف است؛ از این رو ملاصدرا، در رابطه میان باری تعالی و صفات قدسیه او و همچنین میان ذات او و مظاهر و مرائیاش در اتصاف به کمالات وجودیه، به وحدت حقه حقیقیه قائل است، اگر خداوند به صفاتی همانند حیات، علم، اراده، قدرت و ... متصف باشد پس تمامی ممکنات بر مبنای مراتب وجودی خود ( به نحو ضعیف یا شدید) بدین صفات متصف هستند؛
زیرا آنها نیز از حقیقت وجودی بهره بردهاند و به صفتِ حیات، علم و شعور (اوصاف کمالیه وجودی) متصف گشتهاند، از این رو هیچ موجودی، هر چند جمادات، گیاهان یا حیوانات را نمیتوان یافت که از کمالات وجودیه هر چند ضعیف بهرهای نبرده باشد، ملاصدرا پس از آنکه بر مبنای نظام فکری خود به شعور میان تمامی موجودات دست یافته است در جهت تاییدِ صحت و مطابقت دستاورد خود با آموزه های قرانی از آیه۴۴ سوره اسراء "وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَ لَـکِن لاَّتَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ" استمداد می گیرد و از آن، به عنوان شاهد مثال بر صحت دستاورد فلسفی خود نام میبرد. (اسفار، ج ۲، ص ۲۸۳)
بازشناسی فلسفه صدرایی در جهان غرب
کلیه آیاتی که ملاصدرا در آثارش بهره میگیرد بیش از آنکه بخواهد مقدمهای از براهین عقلی او به حساب آید تنها تایید کننده، در جهت الهامگیری یا ملاک درستی یا نادرستی براهین اوست که این امر هیچ خللی به نظام فلسفی او وارد نمیکند، اگر گاهی نیز آیهای در کتب فلسفی وی ذکر می شود که از مقدمات قرآنی تشکیل یافته است، یا این مقدمات، خود بدیهی و عقلی است و یا ملاصدرا در پی استنباط مباحث منطقی و فلسفی (هستی شناسانه) از آن آیات است که در نهایت استمداد از آن آیه، سیر فلسفی آثار او را مخدوش نمیکند.
محافل علمی غرب پس از ابن سینا، استقبال خوبی نسبت به آثار فلسفی اندیشمندان اسلامی نداشتهاند؛ زیرا معتقدند سیر فکری در جهان اسلام پس از ابن سینا، بیش از آنکه به سمت دانش فلسفه پیش رود بهسوی علم کلام، گام برداشته است؛ این تفکر نشان دهنده اطلاعات اندک آنان در زمینه فلسفه اسلامی است، اما اگر آثار فلسفی ملاصدرا بر مبنای متد و روشهای فلسفی متداول بازنویسی شود و پس از آن به اندیشمندان غربی عرضه، و مورد بازخوانی دوباره آنان واقع شود؛ مطمئنا جهان غرب استقبال بهتری نسبت به دستاوردهای عقلی اندیشمندان جهان اسلام خواهد داشت که بازشناسی فلسفه اسلامی، در گروی تبلیغات گسترده در عرصه جهانی است.